پاورقی : نگاهی بر داستان ترانه تویی اثر آرتور فیلیپس ...
" در میان کوچه پس کوچه های خاطره ردپایی از عشق دیده می شود . او که در میان سالگی پسر دو ساله ی خود را از دست داده و از همسرش نیز جدا شده سعی می کند درد های روحی خود را با موسیقی التیام بخشد ولی بجایی می رسد که ترانه ها هم رهایش می کنند تا اینکه یک شب برفی زمستانی قدم به یکی از بارهای بروکلی می گذارد و ترانه ای تازه در زندگی اش طنین می اندازد .
جولین عاشق کیت خواننده ای جوان و زیبا ی ایرلندی می شود که او نیز روحی آشفته دارد و آینده ی هنری خود را مبهم می پندارد .
رُمان ترانه تویی چهارمین اثر آرتور فیلیپس و نخستین داستان اوست که در آمریکا و در زمان حال رُخ می دهد . فیلیپس در این داستان عشق را در عصر دیجیتال تصویر کرده است . جولیان غیر مستقیم به کیت ایراز علاقه می کند برایش ترانه می سراید در وبسایت ویژه طرفداران کیت برایش پیام می فرستد پیامک می زند ایمیل می فرستد نصیحتش می کند هدایتش می کند و انگیزه ای تازه به او می دهد .
با اینکه همواره زنان الهام بخش مردان هستند ولی فیلیپس در این داستان مرد را الهام بخش زن قرار داده مردی که به همان اندازه به زن انگیزه ی آواز خواندن می دهد خودش تحت تاثیر زن است . و این عشق در تاریکی و ابهام می ماند چرا که هم مرد و هم زن که هر دو از لحاظ عاطفی سر خورده هستند نمی خواهند رویاهای شیرینشان را در رویا رویی با یکدیگر نابود کنند . آرزو هایی محال رویاهایی عجیب و ناهنجاری سوژه هایی هستند که در تمام داستان فیلیپس به گونه ای دیده می شود ولی نویسنده در رُمان ترانه تویی با خلاقیت و ظرافت داستانی عاشقانه را برای خواننده روایت می کند و با موسیقی او را با خاطره های شخصیت داستان همراه می کند .
آیا در نهایت این دو انسان تنها با یکدیگر روبرو می شوند و یا دنیایی عاشقانه شان در ترانه ایمیل پیامک خلاصه می شود و عشق همواره یک رویا باقی می ماند !؟
آرتور فیلیپس به زیبایی در این داستان روایت می کند . "
b Shiva Mahich J