" عزیزم ! به نام پادشاه مرا در اینجا زندانی کرده اند . می توانند جانم را بگیرند ولی عشقم را به تو هرگز . آری عشق زیبای من امشب ترا خواهم دید حتی اگر گردنم را به تیغ جلاد بسپارم . بخاطر خدا دیگر با این حالت غمزده دیگر برایم نامه ننویس . باید زنده بمانی و احتیاط کنی . مواظب مادرت که بدترین دشمنت هست باش . چه می گویم مواظب همه باش . به هیچ کس اعتماد نکن . آماده ی سفر باش . به محض پیدا شدن ماه در آسمان هتل را به صورت ناشناس ترک می کنم . درشکه ای می گیرم و همانند باد به شونینگن خواهیم رفت . با خود غذا و جوهر می آورم نامه هایمان را در آنجا می نویسیم .
اگر مرا دوست داری به خودت قوت قلب بده و تمام نیرو و حضور ذهن خود را بکار گیر . مواظب باش مادرت متوجه نشود . همه ی عکسها را با خودت بیاور و مطمئن باش که ترس از بدترین شکنجه ها هم مانع خدمتگزاری من به تو نخواهد شد . نه هیچ چیز قادر نیست مرا از تو جدا سازد . عشق ما عشقی پاک است و تا عمر داریم دوام خواهیم داشت . بدرود . حاضرم برای تو هر کاری انجام دهم . لیاقت تو بیش از اینهاست . خداحافظ دلبند عزیزم . "
...
پاورقی یک : نامه ی ولتر به همسرش
پاورقی دو : ولتر ( 1778 - 1694 ) نویسنده و فیلسوف فرانسوی این نامه را در زندان به همسر خود نوشت . وی در 19 سالکی به عنوان وابسته ی سیاسی همراه سفیر فرانسه به هلند رفت . در آنجا عاشق آلمپ دونور دختر فقیر زنی از طبقه ی پایین شد . نه سفیر نه مادر دختر هیچکدام با ازدواج آنها موافق نبودند . به همین دلیل ولتر را به زندان انداختند . مدتی بعد ولتر از طریق پنجره ی زندان فرار کرد ..
پاورقی سه : صمیمیت این نامه که سه قرن پیش نوشته شده است براستی برایم زیبا و دلنشین می باشد . تو چطور !!!؟ ... شیواااااماهیچ .
JShiva Mahich b