تبليغاتX


ترنم ترانه اعتماد




 تنهایی

سه شنبه بیست و نهم آبان 1386

تاوان  تمام اشتباهاتم ، تنهایی بود و تنهایی . تلخی این شبها را ، هیچ بهار نارنجی دلپذیر نمی کند . نگرانی های دم صبح را ، صدای هیچ پرندهء نشناخته ای ، شیرین نمی کند .
و من توی تمام خوب هام ، خواب های احمق پستم ، سرگردان کوچه ها و آدم هام . آمدی ، یک جفت گوشوارهء تازه برایم بیاور . مثل همانی که توی خواب نخریدم . همان که دو تا نگین قرمز داشت و چندان قشنگ هم نبود . قشنگ نبود و با این همه خوب یادم هست که می خواستم بخرمشان . خوب یادم هست که تمام کلمات نگفته توی بیداریم ، بر زبانم بود . خوب یادم هست تمام خواب هام ، پر بود از آدم هایی که دیگر ندیدم شان . و صدای قطار هنوز توی گوشم است که داشت می رفت در دل شب . تلق تلق . یا تتلق تتلق . یا هر چیزی .
و یادم هست گیر کرده بودم توی یک جا که شبیه هیچ شهری نبود و دره های عمیق داشت .خوب یادم هست امتحان داشتم و هیچ نخوانده بودم . و یادم هست مامان مرده بود و من داد می زدم و گونه هام خیس بود وبالشم هم هنوز ، وقتی بیدار شدم . و آمدم پایین از آن سراشیبی که یکبار وقتی بچه بودم ، افتاده بودم از روی دوچرخه پایینش و آدم ها جمع شده بودند همه دورم . و داشتم موهای آیدا را می بافتم درشت درشت . و فال قهوه می گرفت بی رحمانه برایم فاطی . آخ فاطی ! بمیری که این همه ترساندیم توی خواب و بیداری ... و خانه شبیه خانه نبود کوچه شبیه کوچه نبود و هیچ چیز شبیه هیچ چیز نبود ...

پس بانووو ! چرا مرا ، این روزها هیچ چیز آویزان زندگی نمی کند ؟

JShiva Mahich b  




 تجدید یک خاطره

دوشنبه چهاردهم آبان 1386

پیش تر برای بانووو نوشته بودم :

 

پیک اول
پیک دوم
پیک سوم
حالا من مستم
بانووو .
و تا صبح pink floyd
گوش میدم.

شفاف که میشی ٬ وین‌امپ خودش برات میخونه
.
تو لازم نیست دیگه فکر کنی
.
خدا همه جا هست
حتی تو وین‌امپ
من
.
اسکینش رو عوض میکنم.
خوبیه خدای من تو ي
اين وین امپ هست اینه که میشه هر رنگي كه دلم خواست بهش بزنم
.
حداقل میدونم
که میتونه رنگی باشه
برف اومده
.
میریم بیرون ؟

چشامونو ببنديم توي
خیابون خالیه و سفید .
روی برفا دراز می‌کشی
م و سیگار روشن می‌کنیم.
سعی میکنم بخار نفست رو وقتی كه ها میکنی از دود سیگار تشخیص بدم.

سرده .

اومم ...
میای پرواز کنیم؟
بلدی؟
میریم بالای یه جای خیلی بلند
از همونجاها که تو کارتونا یهویی اگه بری روش وایستی شروع می کنه پشتت به ترک خوردن و زیر پات کنده میشه و میافتی و میمیری
.
میریم اون بالا وای میستیم
دستامونو از هم باز می کنیم
چشمامونو میبندیم و صورتمونو میگیریم رو به خورشید
خورشید داره با یه نور سفید
، خیره خیره می تابه.
نگاه ام كن ، من الآن میپرم ، پرواز می کنم و میرسم به خورشید ، وقتی هم رسیدم بهش گرمه گرم میشم .
با من می پری ؟

خوب اگه سقوط کنیم ، می میريم و هیچوقتی هم به خورشید نمیرسیم ..

نگاهت مي كنم . دلم گرفته بانووو .

 

                                               JShiva Mahich b

 




[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

 



..::<-BlogTitle- >


صفحه نخست
ايميل وبلاگ
آرشیو وبلاگ


 

..::نوشته های پیشین

آبان 1388
مهر 1388
اردیبهشت 1388
آذر 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

 

..::وبلاگهای عزيزان


ok







کنترل موسیقی

موسيقي

بهزاد و شيوااا

http://www.mahich.blogfa.com
www.tpn126@yahoo.com

© 2005 Behzad & Shiva ©

Farideh Music >


RSS