تبليغاتX


ترنم ترانه اعتماد




 پاییز

سه شنبه سوم مهر 1386

..........

پاييز آمده است. باد ملايمي مي وزد و با سرپنجه هايش به نرمي بر تن بيقرار برگهاي درختان دست مي كشد. برگهايي كه به خوشامد گوييش خود را با زيباترين رنگهاي سرخ و زرد و نارنجي بزك كرده اند. زمزمه اش در ميان برگها مي پيچد واز خود بيخودشان مي كند و وسوسه ي رها كردن درخت ... شوق رفتن با باد ... با باد بي سامان سراپايشان را به لرزه مي اندازد . نگاهشان مي كنم و تيره ي پشتم مي لرزد.

پاييز آمده است و خورشيد از ميان ابرهاي شفاف سفيد كه تا خود افق پراكنده شده اند و در آن دورها در تاب محوي بين آبي و خاكستري و سفيد معلق مانده اند شعاعهاي خود را تا سطح زمين گسترده است. بر فراز درياچه ي دور كه به رنگ آبي تيره مي درخشد چند مرغ دريايي سفيد عين بادبادك هاي سبك كاغذي با ان انحناي حصيري تيره ي پشتشان، بالهاي خود را باز كرده اند و شناورند در باد و انعكاس تابش خورشيد از دور بالهايشان را به رنگ آبي دريا در مي آورد ...

سر انجام پاييز آغاز شده است ...به ميان درختان مي روم ودر زير اسمان باز دستهايم را تا آخرِ آخر باز مي كنم ... تا خود انتها ... و تن مي سپرم به آغوش نرم باد و بوسه ي خورشيد ... پرم از حس رهايي ... رهايي. هيچ رها بوده اي؟

 

 

پاورقی یک : YES ؟

پاورقی دو  : من : _ باهام حرف بزن .

تو   : _ از چی ؟ اینجا چیزی هست که ازش حرف بزنیم ؟

من : _ خیلی چیزها یا هیچ چیز .

تو   : _ یکی تو یکی من . یک زن یک پسر

من : _ من دورت می چرخم . آیا من سیاره نقره هستم که دور تو می گردم ؟ آیا معدن نور و گرما هستی وقتی که من در سایه ام ؟

تو   : _ تو منظور منو می فهمی ولی من می ترسم . من از یک صحبت می کنم یه عدد یک نظر . منظورم فقط یک نشونه ست همین .

من : _ تنهایی مبنی بر فریبه . زندگی خودش دست پاچگی رو زیاد می کنه . جاذبه ... دافعه ... آره یا نه ؟ این خورشید نیست بلکه یه آهنگ موسیقیه زیباست که ما رو اینجا گشونده ، این جفت شدن مثله از مادر متولد شدنه ....

تو   : _ ولی حالا می خوام از سه صحبت کنم . تو هستی و اون و حالا من .

من : _ من باید توی عدد چهار مخفی بشم . خونه ای با دیوارها و درهایی که با صدا بسته میشن

تو  : _ ما خیلی دور شدیم . یادم رفت که چهار بر یک مقدم تره . چهاری که بی ارزش نیست . شامل همه چیز های خوبه ... یک تنها عددیه که ما نیاز داریم .

من : _ خوبه ... ولی برای من خیلی عرفانیه ... یک نفر صفر رو هم دعوت کرد پس ما می تونیم بشماریم و اندازه بگیریم چیزای خیلی بزرگ رو و بعد با ضرب کردن قدرت ده برابر می گیریم تا شروع به اندازه گیری فاصله ها کنیم بجای زمان ... تو منو گول زدی ... ؟

تو   : _ نه .

من : _ البته می تونی با یک شروع کنی و قدرت همه اعداد رو به خودت بدی .

تو  : _ نه خانوم ... منظورم این بود که تو یک هستی ... یک گل رز تنها ... یک سرزمینه پنهانی از تمام آرزو های من ...

پاورقی سه : راز آنست که کس نداند اما خدا که می داند و تو هنوز نمی دانی که من چقدر دوستت دارم . JShiva Mahich b

 




[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

 



..::<-BlogTitle- >


صفحه نخست
ايميل وبلاگ
آرشیو وبلاگ


 

..::نوشته های پیشین

آبان 1388
مهر 1388
اردیبهشت 1388
آذر 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385

 

..::وبلاگهای عزيزان


ok







کنترل موسیقی

موسيقي

بهزاد و شيوااا

http://www.mahich.blogfa.com
www.tpn126@yahoo.com

© 2005 Behzad & Shiva ©

Farideh Music >


RSS