امروز دارم می فهمم وابستگی چیست البته اگر وجود داشته باشد . وقتی از هم جدا می شویم فقدان وجود نیمه ی دیگرمان را حس می کنیم . اینکه ِ ناقصیم . مثل یک کتاب دو جلدی که جلد اولش گم شده باشد . وقتی تو نیستی این دنیای من است . نصفه ِ و ناقص ...
پانویس یک : به عشقم افتخار تصمیمی که دیروز گرفتیم ( ترنم ترانه ی اعتماد )
پانویس دو : صدای امواج ملایم دریای نیلگون شمال که به آرامی سکوت سهمگین اطرافمان را در هنگامه ی غروب خورشید در هم می شکند .
- من : صب کن
- تو : بیا
- من : صب کن چقدر تند می ری ... اینجا احساس تنهایی نمی کنی
- تو : وقتی با قلم و کاغذت زندگی می کنی احساس تنهایی نمی کنی
- من : آ ... بعضی وقت ها چرا
- تو : من تنهایی رو دوست دارم
- من : واقعا" دوست داری یا فقط بهش عادت کردی
- تو : دوستش دارم چون بهش عادت کردم ... در تنهایی فکر های زیادی به سرم می زنه
- من : با کسی حرف می زنی !؟
- تو : خودت با کسی حرف می زنی !؟ شاید برای همین نوشتن و دوست داری ، بخاطر تنهای ات
- من : آ ... من می نویسم چون ...چون جز نوشتن کار دیگه ای بلد نیستم
- تو : خوب الان چی می نویسی
- من : آ ... هیچی
- تو : هیچی !!!
- من : هیچی ...
پانویس سه : تاریک و روشن
JShiva Mahich b